تبلیغات
هیچ جا خونه آدم نمی شه - دوست قدیمی

هیچ جا خونه آدم نمی شه

من پنج ساله توی این شهر زندگی می کنم. من و همسری تنهاییم و فامیلی اینجا نداریم. اما دو تا دوست خیلی خیلی خوب دارم اینجا که اگه نبودن واقعا نمی دونم زندگی توی این شهر برام چه جوری می گذشت؟ خیلی هر دوشون برام عزیزن و دوستشون دارم. خیلی بهم وابسته ایم و تمام برنامه های آینده ای که برای زندگیمون می ریزیم توش دور هم بودنمون رو در نظر می گیریم؛ یعنی حتی آینده بدون همدیگه برامون متصور نیست. اما.........

پنجشنبه هفته قبل که مشهد بودیم با همسر جان شب نشینی رفتیم خونه دوست نزدیکم که دبیرستان و دانشگاه با هم بودیم. چند سال هر روز از صبح تا شبمون با هم گذشت. اونشب کلی خوش گذشت، انقدر حرف زدیم و خندیدیم که مدتها بود همچین حسی رو تجربه نکرده بودم. خاطرات مشترکمون تموم نشدنیه، لحظات تلخ و شیرینی که کنار هم بودیم، تمام جاهایی که رفتیم و ...

دیروز یکی از دو تا دوست عزیزی که اینجا دارم پیشم بود. کلی حرف زدیم و خندیدیم اما حس خنده های پنجشنبه عمیق تر بود. دیروز بازم برام ثابت شد که هر چی هم دوستهای جدید عزیز باشن اما دوستی های قدیمی بازم عمیق ترن، با هیچی توی دنیا قابل مقایسه نیستن.

خدایا دوستای خوب جدید و قدیم رو ازمون نگیر.

*راستی هر چی گشتم عکسی که خودم گرفته باشم برای این پست بذارم نشد که بشه، همه عکسا انقدر سانسور لازم داشتن که دیگه چیزی ازشون نمی موند. کاش آخر این هفته دوستم و شوهرش و بچه نازنینش بیان خونمون تا چند تا عکس خوب بگیرم و بذارم. فعلا با همین عکسای اینترنتی پابلیش می کنم این پستمو.


نوشته شده در دوشنبه 14 بهمن 1392 ساعت 04:33 ق.ظ توسط شف شبنم نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
مرجع قالب وبلاگ در میهن تمپ - طراح قالب : پیچک