تبلیغات
هیچ جا خونه آدم نمی شه - بعدازظهر دلگیر جمعه

هیچ جا خونه آدم نمی شه

می خواستیم این آخر هفته خونه باشیم و دو روز، دو نفری با هم تنها باشیم و حالشو ببریم. اما پنجشنبه همسر جان مجبور شد صبح تا ظهر بره دنبال یک سری کارهای اداری. دیروز هم که جمعه بود برای کارخانه مشکلی پیش آمد و از هفت صبح تا هشت شب مجبور شد بره سر کار.

خوب من بعدازظهر دلگیر جمعه تنها بودم و فکر کردم مثل دوران مجردی تنهایی یک فیلم ببینم.

نمی دونم من سنم رفته بالا و دیگه فیلم های جدید رو نمی پسندم یا واقعا تازگی ها فیلمی ساخته نمی شه که آدم دلش بخواد بارها و بارها ببینه. وقتی مجرد بودم تقریبا هر شب توی اتاقم با لپ تاپ نازنینم یک فیلم می دیدم و خیلی هاشو دوباره و دوباره هم دوست داشتم ببینم. اما تازگی ها هم کمتر فیلم می بینم (به علت مشغله زیاد و شبکه های روم به دیوار این اجنبی ها) هم کمتر فیلمی هست که خیلی باهاش حال کنم.

خلاصه دیروز عصر تصمیم گرفتم یکی از فیلم هایی که بارها دیده بودم رو دوباره ببینم. یک قهوه اسپرسوی غلیظ درست کردم، ماگ داغمو گرفتم دستم، یک بالش بزرگ و یک پتوی سفری نرم و خوشرنگ هم با خودم بردم روی کاناپه، چراغها رو خاموش کردم و برای بار نمی دونم چندم این فیلمو دیدم. از این به بعد گاهی از فیلم هایی که می بینم و دوستشون دارم هم می نویسم، شاید به درد تنهایی کسی خورد. شما هم اگه فیلم خوبی سراغ داشتین بهم بگین که اگه ندیده بودم ببینم و دعاتون کنم.

فیلم دریای درون هم بازیهای خوبی داره و هم موضوعشو دوست داشتم.


نوشته شده در شنبه 28 دی 1392 ساعت 03:53 ق.ظ توسط شف شبنم نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
مرجع قالب وبلاگ در میهن تمپ - طراح قالب : پیچک