تبلیغات
هیچ جا خونه آدم نمی شه - روز قشنگ بارونی

هیچ جا خونه آدم نمی شه

بعد از چند روز که دیگه داشتیم از گرما هلاک می شدیم دیروز عصر بارون اومد. هومن داشت تو آشپزخونه نان می پخت و منم برای شام چند تا خرده ریز لازم داشتم. زود لباس پوشیدم و پریدم زیر بارون. کلی کیف کردم و بعد برگشتم خونه و دو تایی یک شام گرم و خوشمزه تو خونه ای که بوی نان و بارون می داد خوردیم.

شب تا صبح هم با صدای بارون خوابیدیم.

صبح همچنان بارون به شدت می بارید. قهوه و سینی صبحانه امو بردم رو تراس و روی میز تو ایوان امروز صبحانه خوردم. کنار گلهای خوشگلمون با صدای بارون و هوای خوب. کاش هر روز می شد با صدای بارون از خواب بیدار بشم و تو هوای به این ملسی صبحانه بخورم.

*عکس ها رو برادرم چند وقت پیش که اومده بود خونمون از گلهای روی تراسمون گرفته بود. برای دیدن عکساش می تونید تو اینستاگرام بهش سر بزنید.     https://instagram.com/shahriar_rahimi


نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور 1394 ساعت 03:42 ب.ظ توسط شف شبنم نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
مرجع قالب وبلاگ در میهن تمپ - طراح قالب : پیچک