تبلیغات
هیچ جا خونه آدم نمی شه - مطالب شهریور 1394

هیچ جا خونه آدم نمی شه

بعضی وقت ها فقط بوی خوب نان که تو فر داره پخته می شه و تو خونه پیچیده، می تونه وجود آدم رو از حس خوشبختی پر کنه. معمولا مسئول به وجود آمدن این حس خوشبختی تو خونه ما هومن هست. همیشه اونه که دستش تو خمیره و داره نون درست می کنه. عکس این پست هم یکی از آخرین نان هایی هست که هومن پخته و خیلی خیلی هم خوشمزه بود.

این روزا درگیر یک سری کارها هستم، از کارهای ترم جدید دانشگاه گرفته تا نقشه های جدیدی که برای وبلاگم و رونقش دارم. برای همین تا وقتی نقشه هام کامل نشه شاید کمی اینجا کمتر بنویسم اما خیلی زود با کلی پست و عکس های جدید بر می گردم.


نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور 1394 ساعت 09:57 ق.ظ توسط شف شبنم نظرات |

این گوجه های خوشگل قرمز و نارنجی و گوجه های کوچولوی بنفش بادمجونی رو بابای یکی از دوستام که مزرعه داره کاشته و مثل همیشه مقداری از محصولاتشون به ما هم رسید. اون گوجه کوچولوها رو وقتی می خورید عطر گوجه دارن اما مزه اشون متفاوته. اسمشون tomatillo هست و در اصل بومی مکزیک هستن و تو غذاهای مکزیکی خیلی استفاده می شن. به زودی چند تا دستور خوشمزه با این گوجه های رنگی رنگی می نویسم.

پینوشت برای کسایی که می رن سرکار اما تو شرکت از بی کاری میان اینجا رو می خونن: 


نوشته شده در پنجشنبه 26 شهریور 1394 ساعت 09:36 ق.ظ توسط شف شبنم نظرات |

گاهی وقتا نه وقتشو داریم که شام درست کنیم نه حسشو. یکی از بهترین گزینه ها تو اینجور مواقع اینه که یک تکه گوشت مثلا استیکی (می گم مثلا چون تو این شهر هیچ قصابی بلد نیست گوشت استیکی دربیاره و چند تا تکه گوشت تکه پاره به جاش می ده دست آدم) رو از فریزر در میاریم و کمی مزه دار می کنیم و بعد می ندازیم تو تابه مخصوص استیک. این بار غذامون با سالاد کلم، سیب زمینی که توی فر پخته شده و غلاف های نخود سبز که با کره تفت داده بودیم، همراه شده بود.


نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور 1394 ساعت 03:00 ب.ظ توسط شف شبنم نظرات |

چند وقت پیش برای خرید کاهو و سبزیجات معمول هفتگی رفته بودیم سبزی فروشی سر کوچه مامان اینا که این بادمجان های سفید خوشگل رو دیدیم. قبلا هم دیده بودمشون اما تا حالا نخریده بودم چون هومن به بادمجان حساسیت داره و وقتی می خوره کل بدنش به خارش میفته. اما این بار وسوسه شدیم و خریدیم.

روز بعد، بادمجان ها را شستم، نصف کردم، توی یک ظرف چیدم و با برس روشون کمی روغن مالیدم و گذاشتم توی فر. بعد ساتوریشون کردم و با یک مایه گوشتی و لایه ای سیب زمینی و پنیرهای خوشمزه ازشون یک غذای لذیذ درست کردم. کلی خوردیم و البته کلی هم هومن خارید اما حسابی بهمون چسبید.

راستی مزه اشون با بادمجان معمولی فرقی نداره فقط بفهمی نفهمی کمی شیرین تر از بادمجان های عادی هستن.


نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور 1394 ساعت 07:24 ب.ظ توسط شف شبنم نظرات |

هفته پیش تو خونه مامان اینا یک بروشور تبلیغاتی انداخته بودن که یکی از آگهی هاش تو صفحه های وسطش حسابی وسوسه ام کرد. آگهی یک شیرینی فروشی بود که انواع شیرینی های معروف فرانسوی رو می پخت. آخر شبی که فرداش می خواستیم برگردیم خونه با هومن به اونجا یک سری زدیم. کلی چیزهای هیجان انگیز داشت که خوب خودمون بلد بودیم درست کنیم و هومن خوشگل تر و بهترشو درست می کنه. اما دست خالی که نمی شد از اونجا بیرون اومد.

برای خودمون این ماکارون های خوشگلو خوشرنگو خریدیم که درست کردنشون زحمت داره و خودمون یک بار درست کردیم و بعد دیگه تنبلیمون اومد که بازم درست کنیم.

ماکارون یک شیرینی معروف فرانسوی هست که از پودر بادام و پودرقند و سفیده تخم مرغ درست می شه و با اضافه کردن رنگ های خوراکی خوشگلش می کنن. بعد هم دو تا ماکارون رو با یک کرم به هم می چسبونن. هر کدوم از این چهار تا ماکارون تو عکس از دو تا ماکارون تشکیل شدن که با یک کرم به هم چسبیدن. قیمتشون دونه ای دوهزار تومن بود که برای رفع هوس بد نبود.

آدرس: وکیل آباد 10، لاله 5، شیرینی فروشی دارچین                             تلفن: 38838039-051


نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور 1394 ساعت 06:50 ب.ظ توسط شف شبنم نظرات |

این هفته به شدت درگیر بودیم. یک بار دوشنبه برای یک کاری مجبور شدیم برای چند ساعت بکوبیم بیایم مشهد. و امروز هم دوباره به رسم آخر هفته ها آمدیم مشهد خدمت خانواده و دوستان و ...

اما با همه این گرفتاری ها باز هم کلی چیزهای خوشمزه درست کردیم. یکی از خوشمزه ترین هاش این نون های گوجه ای هستند که تو عکس می بینید.

فعلا برم کم کم بساط شام رو راه بندازیم تا بعد که با یک پست مفصل بیام.


نوشته شده در چهارشنبه 4 شهریور 1394 ساعت 08:06 ب.ظ توسط شف شبنم نظرات |

بعد از چند روز که دیگه داشتیم از گرما هلاک می شدیم دیروز عصر بارون اومد. هومن داشت تو آشپزخونه نان می پخت و منم برای شام چند تا خرده ریز لازم داشتم. زود لباس پوشیدم و پریدم زیر بارون. کلی کیف کردم و بعد برگشتم خونه و دو تایی یک شام گرم و خوشمزه تو خونه ای که بوی نان و بارون می داد خوردیم.

شب تا صبح هم با صدای بارون خوابیدیم.

صبح همچنان بارون به شدت می بارید. قهوه و سینی صبحانه امو بردم رو تراس و روی میز تو ایوان امروز صبحانه خوردم. کنار گلهای خوشگلمون با صدای بارون و هوای خوب. کاش هر روز می شد با صدای بارون از خواب بیدار بشم و تو هوای به این ملسی صبحانه بخورم.

*عکس ها رو برادرم چند وقت پیش که اومده بود خونمون از گلهای روی تراسمون گرفته بود. برای دیدن عکساش می تونید تو اینستاگرام بهش سر بزنید.     https://instagram.com/shahriar_rahimi


نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور 1394 ساعت 03:42 ب.ظ توسط شف شبنم نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
مرجع قالب وبلاگ در میهن تمپ - طراح قالب : پیچک