تبلیغات
هیچ جا خونه آدم نمی شه - مطالب متفرقه

هیچ جا خونه آدم نمی شه

این گوجه های خوشگل قرمز و نارنجی و گوجه های کوچولوی بنفش بادمجونی رو بابای یکی از دوستام که مزرعه داره کاشته و مثل همیشه مقداری از محصولاتشون به ما هم رسید. اون گوجه کوچولوها رو وقتی می خورید عطر گوجه دارن اما مزه اشون متفاوته. اسمشون tomatillo هست و در اصل بومی مکزیک هستن و تو غذاهای مکزیکی خیلی استفاده می شن. به زودی چند تا دستور خوشمزه با این گوجه های رنگی رنگی می نویسم.

پینوشت برای کسایی که می رن سرکار اما تو شرکت از بی کاری میان اینجا رو می خونن: 


نوشته شده در پنجشنبه 26 شهریور 1394 ساعت 09:36 ق.ظ توسط شف شبنم نظرات |

این هفته به شدت درگیر بودیم. یک بار دوشنبه برای یک کاری مجبور شدیم برای چند ساعت بکوبیم بیایم مشهد. و امروز هم دوباره به رسم آخر هفته ها آمدیم مشهد خدمت خانواده و دوستان و ...

اما با همه این گرفتاری ها باز هم کلی چیزهای خوشمزه درست کردیم. یکی از خوشمزه ترین هاش این نون های گوجه ای هستند که تو عکس می بینید.

فعلا برم کم کم بساط شام رو راه بندازیم تا بعد که با یک پست مفصل بیام.


نوشته شده در چهارشنبه 4 شهریور 1394 ساعت 08:06 ب.ظ توسط شف شبنم نظرات |

قبل از سفر این عکسو گذاشته بودم اینجا و گفته بودم وقتی برگشتم دستورشو می نویسم.

اما به خاطر تصمیم های جدیدم و پیشنهادی که بهم شده فعلا دستورشو نمی ذارم اینجا. توی این وبلاگ روزانه هامو می نویسم اما دستور غذا و شیرینی دیگه اینجا نمی ذارم.

الانم جای همه خالی همه خونه پر شده از بوی یک کیک شکلاتی خوشمزه که پختم تا امروز ببرم مشهد و خانوادگی بزنیم بر بدن. فعلا هم باید برم به بستن ساک و خوردن ناهار برسم و بعد راه بیفتیم بریم مشهد.

 


نوشته شده در چهارشنبه 28 مرداد 1394 ساعت 12:40 ب.ظ توسط شف شبنم نظرات |

عکسی که می بینید یک کوکی خیلی خوشمزه با کرنبری هست. اما الان وقت نوشتن دستورشو متاسفانه ندارم. فردا داریم میریم سفر و یک ده روزی نیستم. وقتی برگشتم کلی پست خوشمزه از سفر با خودم میارم و دستور این کوکی رو هم می دم. این سفر در راستای برآورده کردن لیست آرزوهامه که توی وبلاگ قبلی گذاشته بودم و چون فعلا بلاگفا بازی در میاره یک بار دیگه لیستمو اینجا می زارم. هر آرزویی که برآورده بشه هایلایتش می کنم مثل مورد یک. و وقتی برگشتم می گم کجا رفته بودیم و پستهای خوشمزه خوشمزه سفر رو تقدیم می کنم.

  1. کنسرت سالار عقیلی
  2. دیدن تخت جمشید
  3. کنسرت مشترک گوگوش و ابی
  4. کنسرت سلن دیون
  5. صبحانه تو کافه های پاریس
  6. خوردن شامپاین تو مونت کارلو
  7. قدم زدن تو کوچه های بارسلون
  8. قایق سواری تو کانال های ونیز
  9. روشن کردن شمع تو کلیسای واتیکان
  10. دیدن شفق قطبی
  11. عکس گرفتن کنار اهرام مصر
  12. سفر با کشتی کروز
  13. دیدن معابد آتن
  14. تماشای تئاتر تو برادوی
  15. خوردن اسموتی تو سن دیه گو
  16. سافاری تو افریقای جنوبی
  17. سفر به مثلث طلایی هند
  18. دیدن مراسم کامپوستلا
  19. دیدن شعبه اصلی موزه مادام توسو
  20. بالون سواری
  21. سفر به مسکو و سن پترزبورگ
  22. دیدن همه اینها و انجامشون همراه هومن

نوشته شده در سه شنبه 2 تیر 1394 ساعت 06:50 ب.ظ توسط شف شبنم نظرات |

نوشتن اولین پست توی وبلاگ جدید تو این هوای گرم همچین عکسی رو لازم داره تا جیگر آدم حال بیاد.

به خاطر مشکلات دسترسی سایت بلاگفا فعلا اومدم اینجا و این وبلاگ رو درست کردم. هر چی صبر کردم تا مشکل بلاگفا حل بشه نشد و حالا من اینجام با یک وبلاگ جدید. نمی دونم تا کی اینجا بمونم. نمی دونم وقتی بلاگفا مشکلش حل بشه برگردم اونجا یا همینجا بمونم. اما فعلا که اینجام.

عکس خوشمزه ای که می بینید نوشیدنی محبوب این روزای خونه ماست که هم خودمون دوستش داریم هم مهمونامون کلی ازش استقبال کردن. توت فرنگی یخ زده و شیر و شکر رو می ریزم توی پارچ مخلوط کن و با فشار یک دکمه نوشیدنی سرد و خوشمزه تابستونی آماده است.

اینم آدرس وبلاگ قبلی که فعلا غیر فعال شده:               www.lovelyhome.blogfa.com

زود میام و پست بعدی رو می نویسم تا کم کم به محیط جدید عادت کنم.


نوشته شده در سه شنبه 26 خرداد 1394 ساعت 06:12 ب.ظ توسط شف شبنم نظرات |

هفت سینمونو چیدم. همه جا برق میزنه و ساکمون بسته است. داریم میریم مشهد تا سال تحویل رو کنار خانواده ها باشیم.

سال 1393 برامون سال خوبی بود. کلی خوش گذروندیم و دوباره دانشجو شدیم و توی راه رسیدن به رویاهامون گام گذاشتیم و براش تلاش کردیم و تلاش می کنیم اما تسلیم اراده خدا هستیم و هر چی برامون بخواد حتی اگه حکمتشو نفهمیم باهاش کنار میایم و شکرش می کنیم.

امیدوارم سال 94 برای همه سال خوبی باشه. برای من و همسرجان هم پر باشه از سلامتی و شادی و خبرهای خوبو و البته خوراکی های خوشمزه.


نوشته شده در چهارشنبه 27 اسفند 1393 ساعت 04:26 ق.ظ توسط شف شبنم نظرات |

یکشنبه دوستم کار داشت و دخترش کمی سرماخورده بود برای همین نمی خواست بفرستتش مهدکودک. از اونجایی که ما تو این شهر به جز هم کسیو نداریم قرار شد دخترشو بیاره بذاره پیش من. منم کلی فکر کردم تا ببینم فینگیل دوست داشتنی رو چه طوری سرگرم کنم. این فینگیل خانوم چهار ساله و نیمه به شدت باهوشه و شدیدا بلا. برای چند ساعت سرگرم کردنش باید کلی نوآوری کرد وگرنه حوصله اش سر میره.

حدود ساعت ده صبح مهمون کوچولومون اومد خونمون. یک قالیچه وسط آشپزخونه انداختم و روش یک ملافه کشیدم که کثیف نشه. فینگیل رو نشوندم رو قالیچه و مواد کیک رو اندازه گرفتم گذاشتم جلوش. یک کاسه بزرگ و همزن هم دادم دستش و هی بهش گفتم چی رو با چی قاطی کنه و اونم کلی شاد و خوشحال هر کاری گفتم انجام داد. منم در حال پختن ناهار بودم. بعد بهش کار با همزن رو یاد دادم و همه رو مخلوط کرد. بعد قالب کاپ کیک رو بهش دادم و کلی کاغذ کاپ کیک هم بهش دادم تا از هر مدلی که دوست داره تو قالبا بچینه، که اونم مدل میکی موس رو انتخاب کرد و تو قالبها چید. بعد بهش قاشق دادم تا از مایه کیکی که آماده کرده بریزه توی قالبهاش. بعدش من قالبها رو گذاشتم تو فری که از قبل گرم کرده بودم.

کلی با هم هی به کیک کوچولوها سر می زدیم و از پف کردنشون ذوق می کردیم.

از فر که دراومدن بهش گفتم بره از توی کابینتی که مخصوص وسایل شیرینی پزی هست هر چی وسیله تزیینی دوست داره برداره و بچینه روی قالیچه. بعد یک کاسه خامه هم گذاشتم جلوش و بهش گفتم هر جور دوست داره کاپ کیک هاشو تزیین کنه. کار تزیین بیست و چهار تا کاپ کیک کلی زمان برد و هی بین تزیین فینگیل خانوم میومد منو بوس می کرد و می گفت تا حالا هیچ وقت انقدر بهم خوش نگذشته بود. خلاصه نزدیک ساعت دو که مامانش اومد هنوز مشغول تزیین بود.

جای شما خالی دور هم ناهار خوردیم و به عنوان دسر هم کاپ کیک های فینگیل پز رو زدیم بر بدن. بعد هم نصفش رو برد با خودش خونه که با باباش بخوره و نصفشم گذاشت برای من و همسرجان.

خلاصه نزدیک چهار ساعت با کار به این سادگی بچه سرگرم شد بدون اینکه من دردسری داشته باشم و تازه کلی هم بهش خوش گذشت.

عکس این پست هم که معلومه چند تا از کاپ کیک های هنر دست فینگیل جونمه.


نوشته شده در چهارشنبه 6 اسفند 1393 ساعت 04:37 ق.ظ توسط شف شبنم نظرات |

من عاشق برنامه ریزیم. حالا برای هر چیزی که می خواد باشه. برای سفر، برای مهمونی، برای پس انداز یا برای هر کاری.

امروز صبح که از خواب بیدار شدم لباسمو عوض کردم، دست و صورتمو شستم، قهوه سازو روشن کردم، صبحانه برای خودم آماده کردم، برای خودم قهوه ریختم و صبحانه خوردم. همش ذهنم درگیر بود و احساس می کردم یک چیزی درست نیست و یک کاری هست که باید انجام بدم. وقتی داشتم کارهای روزمره رو انجام می دادم یادم آمد دیگه باید همین روزا خونه تکونی رو شروع کنم. این شد که خیلی خوشحال نشستم یک لیست از کارهایی که باید انجام بشه به تفکیک قسمت های خونه نوشتم. حالا هم لیستمو زدم روی در یخچال و از امروز هر کاری که از توی لیست انجام بشه اون کار تیک می خوره تا همه کارها تموم بشه.

شما اهل خونه تکونی هستین؟ کاراتونو شروع کردین؟ دوست دارم بدونم بقیه چی کار می کنند تا اگه خودم چیزی رو از قلم انداخته بودم به لیستم اضافه کنم.

*خطم افتضاحه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خودم می دونم لازم نیست حتما به روم بیارین.


نوشته شده در شنبه 19 بهمن 1392 ساعت 03:50 ق.ظ توسط شف شبنم نظرات |

من پنج ساله توی این شهر زندگی می کنم. من و همسری تنهاییم و فامیلی اینجا نداریم. اما دو تا دوست خیلی خیلی خوب دارم اینجا که اگه نبودن واقعا نمی دونم زندگی توی این شهر برام چه جوری می گذشت؟ خیلی هر دوشون برام عزیزن و دوستشون دارم. خیلی بهم وابسته ایم و تمام برنامه های آینده ای که برای زندگیمون می ریزیم توش دور هم بودنمون رو در نظر می گیریم؛ یعنی حتی آینده بدون همدیگه برامون متصور نیست. اما.........

پنجشنبه هفته قبل که مشهد بودیم با همسر جان شب نشینی رفتیم خونه دوست نزدیکم که دبیرستان و دانشگاه با هم بودیم. چند سال هر روز از صبح تا شبمون با هم گذشت. اونشب کلی خوش گذشت، انقدر حرف زدیم و خندیدیم که مدتها بود همچین حسی رو تجربه نکرده بودم. خاطرات مشترکمون تموم نشدنیه، لحظات تلخ و شیرینی که کنار هم بودیم، تمام جاهایی که رفتیم و ...

دیروز یکی از دو تا دوست عزیزی که اینجا دارم پیشم بود. کلی حرف زدیم و خندیدیم اما حس خنده های پنجشنبه عمیق تر بود. دیروز بازم برام ثابت شد که هر چی هم دوستهای جدید عزیز باشن اما دوستی های قدیمی بازم عمیق ترن، با هیچی توی دنیا قابل مقایسه نیستن.

خدایا دوستای خوب جدید و قدیم رو ازمون نگیر.

*راستی هر چی گشتم عکسی که خودم گرفته باشم برای این پست بذارم نشد که بشه، همه عکسا انقدر سانسور لازم داشتن که دیگه چیزی ازشون نمی موند. کاش آخر این هفته دوستم و شوهرش و بچه نازنینش بیان خونمون تا چند تا عکس خوب بگیرم و بذارم. فعلا با همین عکسای اینترنتی پابلیش می کنم این پستمو.


نوشته شده در دوشنبه 14 بهمن 1392 ساعت 04:33 ق.ظ توسط شف شبنم نظرات |

چهارشنبه 18 دی مادربزرگ پدریم برای همیشه از پیش ما رفت. خیلی دوستش داشتم و بهش مدیون بودم. اما خوشحالم چون مطمئنم الان جای خوبیه و در آرامش داره با لبخند به ما نگاه می کنه. از مادربزرگم یادگاری های زیادی برام مونده، انتخاب یکی از اونا به عنوان عزیزترین و بهترین یادگاری کار سختیه، اما انگشتر قدیمی ای که توی عکس می بینید یکی از عزیزترین چیزهاییه که مادربزرگم بهم هدیه کرد.

من تمام دوران کودکیم توی خونه این مادربزرگ گذشت. چون مامان بابام سر کار بودن و منو پیش مادربزرگم می ذاشتن. به گردنم حق مادری داشت. همیشه برام قصه های قشنگ می گفت. امروز که هفتم مادربزرگمه دوست دارم یک داستان از مادربزرگم بنویسم توی وبلاگم. داستانی که همیشه برام تعریف می کرد و امسال کامل شد و به اتمام رسید.

مادربزرگ من وقتی سه ساله بوده مریضی سختی می گیره. همه دکترها از خوب شدنش قطع امید می کنن و می گن این بچه زنده نمی مونه. تا این که از جایی به پدرش خبر می رسه که درویشی روی یک کوه توی یک روستای دور زندگی می کنه و دستش شفاست. مادربزرگمو می برن به اون کوه. درویش نگاهش می کنه و می گه اسمی که برای بچه انتخاب کردین براش اومد نداشته، باید اسمشو عوض کنید و همه به اسم جدید صداش بزنن تا خوب بشه، نگرانش هم نباشید چون من می بینم که تا نود سالگی عمر می کنه. مادربزرگمو که بر می گردونن شهر اسمشو عوض می کنن. چون چهار دی که تولد عیسی مسیح بوده به دنیا آمده بود، یک اسم خاص و عجیب براش می ذارن که به مسیح مربوط می شده (اسمشو نمی گم و تا حالا هم این اسمو به جز برای مادربزرگم جایی ندیدم). مادربزرگم خیلی زود خوب می شه. بزرگ می شه. درس می خونه، تحصیلاتشو کامل می کنه، می شه مدیر اولین دبیرستان دخترانه مشهد و کلی کارهای دیگه که برای من که نوه اش هستم افتخاره که منو منسوب به اون می شناسن. چهار دی امسال نود سالش شد و دو هفته بعد از تولد نود سالگیش از بین ما رفت؛ داستان زندگیش همونجوری که اون درویش گفته بود پیش رفت و تمام شد.

 عاشقش بودم، هستم و خواهم بود. جاش همیشه پیش ما خالیه.


نوشته شده در سه شنبه 24 دی 1392 ساعت 02:37 ق.ظ توسط شف شبنم نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
مرجع قالب وبلاگ در میهن تمپ - طراح قالب : پیچک