تبلیغات
هیچ جا خونه آدم نمی شه - مطالب بهانه های خوشبختی

هیچ جا خونه آدم نمی شه

بعضی وقت ها فقط بوی خوب نان که تو فر داره پخته می شه و تو خونه پیچیده، می تونه وجود آدم رو از حس خوشبختی پر کنه. معمولا مسئول به وجود آمدن این حس خوشبختی تو خونه ما هومن هست. همیشه اونه که دستش تو خمیره و داره نون درست می کنه. عکس این پست هم یکی از آخرین نان هایی هست که هومن پخته و خیلی خیلی هم خوشمزه بود.

این روزا درگیر یک سری کارها هستم، از کارهای ترم جدید دانشگاه گرفته تا نقشه های جدیدی که برای وبلاگم و رونقش دارم. برای همین تا وقتی نقشه هام کامل نشه شاید کمی اینجا کمتر بنویسم اما خیلی زود با کلی پست و عکس های جدید بر می گردم.


نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور 1394 ساعت 09:57 ق.ظ توسط شف شبنم نظرات |

بعد از چند روز که دیگه داشتیم از گرما هلاک می شدیم دیروز عصر بارون اومد. هومن داشت تو آشپزخونه نان می پخت و منم برای شام چند تا خرده ریز لازم داشتم. زود لباس پوشیدم و پریدم زیر بارون. کلی کیف کردم و بعد برگشتم خونه و دو تایی یک شام گرم و خوشمزه تو خونه ای که بوی نان و بارون می داد خوردیم.

شب تا صبح هم با صدای بارون خوابیدیم.

صبح همچنان بارون به شدت می بارید. قهوه و سینی صبحانه امو بردم رو تراس و روی میز تو ایوان امروز صبحانه خوردم. کنار گلهای خوشگلمون با صدای بارون و هوای خوب. کاش هر روز می شد با صدای بارون از خواب بیدار بشم و تو هوای به این ملسی صبحانه بخورم.

*عکس ها رو برادرم چند وقت پیش که اومده بود خونمون از گلهای روی تراسمون گرفته بود. برای دیدن عکساش می تونید تو اینستاگرام بهش سر بزنید.     https://instagram.com/shahriar_rahimi


نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور 1394 ساعت 02:42 ب.ظ توسط شف شبنم نظرات |

دیروز برای سبزه سفره هفت سین عدس خیس کردم. عاشق اینم که خونه رو برای آمدن سال جدید آماده کنم. یک شور و شوقی داره که وصف نشدنیه.

اما مثل همیشه داشتم فکر می کردم کاش بین این همه بدو بدو برای سال جدید، خرید لباس و کفش و هزار و یک چیز واجب و غیر واجب و رسیدن به سر و وضع خونه و سر و وضع اعضای خونه به فکر بچه های خانواده های کم درآمد و بی بضاعت هم باشیم. کمک کنیم اونا هم از اومدن سال جدید ذوق کنن و بوی بهار براشون خوشایند باشه و سالهای آینده بوی بهار براشون یادآور خاطرات شیرین و خوب باشه. هر کسی باید هر جوری که دوست داره کمک کنه و تا حد توانش بچه های ایران رو شاد کنه. من از طریق بنیاد کودک به این فرشته های کوچولو کمک می کنم چون در اطرافم کسی نیست که نیازمند باشه.

همیشه تو لحظه های شادمون یاد بقیه هم باشیم و شادی رو برای همه ایران بخوایم.


نوشته شده در یکشنبه 17 اسفند 1393 ساعت 12:38 ب.ظ توسط شف شبنم نظرات |

دعوا نکنید که ولنتاین رو جشن گرفتن غرب زدگی و بی هویتیه و ما باید سپندارمزگان رو جشن بگیریم یا این لوس بازی ها چیه و هر روز باید به هم عشق بورزیم و ... من ولنتاین رو دوست دارم و تا خون در رگ دارم این روز رو جشن می گیرم و با کسی هم بحثی ندارم.

توی این شهر بالاخره چند وقتیه که یک کافی شاپ باز شده. دیروز عصر با همسرجان برای صرف یک قهوه عاشقانه رفتیم این کافی شاپ تازه تاسیس. خدا رو شکر قهوه خوب و خوش طعمی سرو کرد و کلا خیالم از بابت وجود یک کافی شاپ تو شهر راحت شد.

برای شام چون کمی بی حال بودم دیروز تدارک خاصی ندیدم. یک سوپ تره فرنگی ساده، با یک پاستا با سس خامه و مرغ و سالاد اسفناج درست کردم که همه اش خوشمزه بود.

برای دسر هم پودینگ شکلات داشتیم که جای شما خالی اونم بسیار خوب بود. اگه خواستید بعدا دستور منوی ولنتاین رو براتون می ذارم اما چون به نظر خودم همه اش ساده بود فعلا از نوشتن دستور صرف نظر کردم.

راستی همسرجان برای من یک انگشتر و یک گردنبد کار دست از جایی که کارهاشو خیلی دوست دارم خرید منم براش از دبنهامز حوله حموم بسیار نرم و سبکی گرفتم که کلی باهاش حال کرد.


نوشته شده در یکشنبه 26 بهمن 1393 ساعت 11:38 ق.ظ توسط شف شبنم نظرات |

خب ولنتاین چه کردین؟ خوش گذشت؟

بذارید من از خودم بگم. پنجشنبه کارخونه همسر جانینا کن فیکون شد و همسر جان تا ده شب سر کار بود. بنابراین شب ولنتاین نشد که جشن بگیریم چون به شدت خسته برگشت خونه. فقط کادو دادیم به هم و شام هم نداشتیم چون اگه یادتون باشه قرار بود شام ولنتاین رو همسر جان درست کنه. اینه که به یک غذای من درآوردی سریع بسنده کردیم. اما خب شیرینی و دسر داشتیم.

جمعه هم از شش صبح دوباره همسر جان رو بردن تا عصر. عصر هم که با دوستامون قرار سینما رفتن و دیدن دو تا دیگه از فیلم های جشنواره فجر رو داشتیم. خلاصه دوازده شب بود که برگشتیم خونه و عملا از ولنتاین فقط کادو و دسر و شیرینی طبق برنامه پیش رفت. هر چند اصلا بد نبود و خود این بی برنامگی هیجان داشت چون نمی دونستیم قراره چی کار کنیم و خلاصه لحظات خوبی رو گذروندیم به هر حال.

عکس ابتدای پست عکس کادویی هست که من برای همسر خریدم. اما بقیه عکس ها رو برای اینکه صفحه سنگین نشه می ذارم توی ادامه مطلب.


نوشته شده در شنبه 26 بهمن 1392 ساعت 03:50 ق.ظ توسط شف شبنم نظرات |

من عاشق انواع و اقسام مناسبت هایی هستم که توش کادو می دم و کادو می گیرم. هورا فرداشب هم که ولنتاینه و من تو پوست خودم نمی گنجم.

باید مقداری شیرینی قلبی برای عصرونه درست کنم و مقداری هم برای کادو دادن به دوستامون. یک کیک قلبی برای دسر هم درست می کنم. شام هم می ذارم به عهده همسری. خوب بالاخره توی همچین روزی که نباید همه کارا برای من باشه، من همیشه به تقسیم وظایف اعتقاد دارم و توی همه روزا و مناسبت ها این تقسیم وظایف رو در نظر می گیرم.

کادو هم که قبلا خریدم فقط باید تزیینش کنم. توی پست بعدی حتما عکسهای ولنتاینی رو به سمع و نظرتون خواهم رسوند.

شماها چی کار می کنید؟

*من دلم می خواد ولنتاین جشن بگیرم چون همه دنیا این روزو جشن می گیرن و روز عشق ایرانی رو راستش خیلی دوست ندارم چون از صحتش مطمئن نیستم. به نظرم با توضیحاتی که درباره اش خوندم بیشتر روز زن و احترام به اونه تا روز عشق.

*عکس این پست لازانیایی هست که همسر جان هفته پیش برای شام پخته بود.


نوشته شده در چهارشنبه 23 بهمن 1392 ساعت 04:58 ق.ظ توسط شف شبنم نظرات |

آخر هفته مثل اکثر مواقع رفتیم مشهد. جای همگی خالی کلی خوش گذشت. هر چند دیروز که می خواستیم برگردیم کلی توی راه اذیت شدیم (به خاطر برف شدید و بد بودن جاده راهی که همیشه دو ساعت ونیم طول می کشه رو هفت ساعته رفتیم).

ما پنجشنبه ظهر رفتیم شیرینی فروشی ای که خیلی دوستش داریم تا برای خانواده همسر جان کیک بخریم. اما به جای کیک یک دسر گلابی خریدیم برای بعد از ناهار. دسر گلابی آنسه محبوب ترین دسر ماست. بی نهایت خوشمزه است. انقدر خوبه که وقتی یک برش از اونو توی دهن می ذاریم چشمامونو می بندیم و حس می کنیم داریم روی ابرها پرواز می کنیم. اگه مشهدین حتما امتحانش کنید. البته به دلایلی دسر گلابی ما قبل از عکس گرفتن ضربه خورد و کمی به هم ریخت اما مزه اش هنوزم زیر زبونمه.

برای امتحان دو تا دسر لیوانی هم از آنسه گرفتیم. یک دسر شکلاتی که عکسش خوب نشد و یک دسر چیز کیک که عکسشو می بینید. اما خب به شهادت همسر جان دسرهایی که خودم توی خونه درست می کنم خیلی بهتره. این دو تا دسر خیلی معمولی بودن.

ولی حیف که هنوز موفق به کشف فرمول دسر گلابی نشدم. هی بازم هوس کردم و دلم خواست. ای وای یک شیرینی هم داره به اسم تگرال، ای وای اونم عاشقشم. برم برم تا بیشتر از این به سرم نزده.

من تعریف کیک هایی که برای تولد سفارشی درست می کنند رو هم خیلی شنیدم اما تا خودم چیزی رو امتحان نکنم اینجا ازش نمی نویسم.

راستی اینم آدرسش: بلوار وکیل آباد، بلوار هاشمیه، بین هاشمیه 12 و 14. تلفن: 38831616-051

شعبه دو: بلوار سجاد نبش نیلوفر


نوشته شده در شنبه 12 بهمن 1392 ساعت 05:50 ق.ظ توسط شف شبنم نظرات |

خب امروز کریسمسه. کریسمس به من چه ربطی داره؟ خب اولا که .... بماند اما دوما سالگرد عروسیمونه. دیگه دلیل از این مهم تر؟ امروز پنجمین سالگرد عروسیمونه و اینم درخت کریسمس با کادویی که همسر جان برام گرفته. امیدوارم سالیان سال با هم خوشبخت و شاد باشیم. از امروز تا شنبه میریم حال و حول و نیستم. امیدوارم آخر هفته به شماها هم خوش بگذره.


نوشته شده در چهارشنبه 4 دی 1392 ساعت 04:02 ق.ظ توسط شف شبنم نظرات |

این پست رو می خواستم دیروز که اول ماه بود بذارم اما نشد. حالا هم دیر نشده.

ما روز اول ماه به حساب کتاب ماه قبل می رسیم. پولی که از خرج ماهانه اضافه اومده رو می ذاریم توی حساب پس اندازمون. اما حتما بخشی از درآمدمون هم برای کمک به دیگران می ذاریم کنار. من خودم به بنیاد کودک می دم این پولو چون بعد از کلی تحقیق و پرس و جو دیدم جای مطمئن و خوبیه به اضافه اینکه درس خوندن و رفاه بچه ها همیشه برای من مهم ترین چیز دنیا بوده. شما هم اگه جایی رو می خواید که مطمئن باشه بهتون بنیاد کودکو پیشنهاد می دم. وگرنه هر جا که دوست دارین و بهش اعتماد دارین کمک کنید، مهم کمک کردنه و اینکه یادمون باشه باید هر کاری که از دستمون برمیاد برای بهتر شدن دنیا انجام بدیم.


نوشته شده در دوشنبه 2 دی 1392 ساعت 03:56 ق.ظ توسط شف شبنم نظرات |

  

دیشب و امروز صبح تا عصر هر کاری کردم نتونستم وارد بلاگفا بشم. این شد که پست یلداییم موند برای امشب.

هر سال یلدا دوستامون میان خونه ما. توی این شهر دوستامون هم مثل خودمون غریبن و کسیو ندارن. امسال اما برای دوستامون مشکلی پیش اومد که مجبور شدن برن مشهد، منم که دوست نداشتم شب یلدا تنها باشیم به یکی از دوستای خوبمون که زن و بچه اش مشهد بودن و اینجا تنها بود به اضافه یک دوست مجردمون گفتم شب یلدا بیان پیش ما. خلاصه قرار بود دو تا مهمون داشته باشم. اما دیروز از صبح که بیدار شدم انقدر حالت تهوع داشتم که نتونستم تا یک ظهر از تخت بیام بیرون. بعد هم تا به خودم بیام وقت زیادی نمونده بود. مهمونام هم اهل غذای سنتی نیستن خیلی، بنابراین سوپ و لازانیا و سالاد کاهو درست کردم فقط. کیک شکلاتی با کرم کدو حلوایی هم با همسری درست کردیم. و خلاصه شب یلدای خوبی رو با حضور دوستامون گذروندیم. پست امروز هم که مربوط به اول ماه بود بماند برای فردا.


نوشته شده در دوشنبه 2 دی 1392 ساعت 02:48 ق.ظ توسط شف شبنم نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
مرجع قالب وبلاگ در میهن تمپ - طراح قالب : پیچک